قهرمان ميرزا عين السلطنه

3425

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

تجارت گون اين عمل كتيراى گون گويا سى سال متجاوز نباشد كه در ايران معمول شده نمىدانم به چه علت و جهت مفتاح اين علم و تجارت و عمله‌گى و تمام رتق‌وفتق آن انحصار به جماعت كرمانشاهانى پيدا كرده كه در تمام ايران اين عمل راجع به آنهاست . اگرچه هنوز از ولايات مركزى ايران تخطى ننموده است . اوايل به همان دهات باديه و صحارى مىرفتند و به قيمتهاى خيلى خيلى كم اجاره مىكردند مثلا پنج تومان ، هفت تومان تا ده تومان . فعلا آنجاها تمام شده و به اين كوهستانهاى سخت پرداخته‌اند و به يك اندازه هم مردم آگاه شده به اين قيمتها نمىدهند . كار به صد و بالاترها رسيده است . اما باز حالا احدى نمىداند . اينها چه منافع مىبرند و قيمت كتيرا چند است . حتى عملگى اين كار را هم به غير نياموخته منحصر به همان فعلهء كرمانشاهانى است . يك نفر ، يك نفر متفرق مىشوند ميان اين دهات به همين اصرارها قسمها گون اجاره مىكنند بعد به فراخور آن گون از كرمانشاه زن و مرد عمله مىآورند . سى روز چهل روز گون را تيغ زده صمغ آن را گرفته مىروند و به جاى ديگر تا آخر پائيز . هرجا هم وارد شوند قحطى مىشود براى آن كه عمله زياد مىآورند و خيلى هم اكول هستند ، در آخر هم دزدى و دغلى كرده مىروند . ليكن بايد دانست در هرتجارتى ، زراعتى ، فلاحتى عمله و فعله و مزدور ايرانى است . باقى منافع در جيب تجار خارجه يا ارامنه است . همين كرمانشاهانيها در زمستان و بهار از تجار خارجه و ارامنه پول گرفته كتيرا سلف مىفروشند يا به مرابحه گزاف تنخواه گرفته در پائيز بدهند نصف را مخارج بيهوده كرده نصف را مزد عمله و اجاره مرتع به مالكين مىدهند . روز آخر يا سلف فروخته همه كتيرا را به قيمت مناسب بلكه خيلى ارزان بايد تقديم فلان تاجر يا ارمنى كند يا به عوض تنخواه و مرابحه ! همين‌طور كه ما نمىدانيم به چه قيمت به ارامنه مىدهند آنها هم نمىدانند در فرنگستان به چه قيمت فروخته مىشود . گون هم دو قسم است : پنبه گون . سياه گون . اولى در صحرا زياد است و كتيراى آن مرغوب‌تر و زيادتر ، دومى در كوهستان و نامرغوب‌تر . عمرى باشد اينها امسال خيلى پول بايد به من بدهند و بسيار هم كج‌حساب و بدحساب تشريف دارند . زلزله الموت پنجشنبه دهم - ديشب دو ساعت به صبح مانده زلزلهء شديدى در الموت شد از اهل قلعه ما همان محمد على بيدار شده و از اطاق فرارا به حياط رفته بود . از اهل آبادى پنج شش نفر باقى خواب بوده بيدار نشده بوديم . حتى از « آفتاب در » هم سليمان آمده بود